من و افکارم

دوباره افکارم . . .
گریم میندازن
آزارم میدن . . .
میشکوننم
عذابم میدن . . .
*پی نوشت: از فکر کردن متنفرم
دریای احساس
..:: غم... ::..
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد
فکر می کردم که غم عروسکی است که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست
غم...
(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند)