ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی.........
شب از نیمه گذشته است، اما هنوز به صبح بسیار مانده. روز که می رفت حرف تازه ای برای گفتن نداشت. خورشید غروبش را در پس ابری نهان کرد، و عاشقان بهانه های بسیار برای دلتنگی داشتند. حالا شب از نیمه گذشته است دیگر. خون را از افق آسمان شسته اند، و کس خورشیدی را به انتظار نیست، جز خورشید که تصویری مبهم از کاسه ای مسین در رویای زربافت خود می بیند، و سیاووشی که نگاهش در کاسه ی مس خونین است
+ نوشته شده توسط ۩۞۩.•* *•.ღ شایان ღ.•* *•.۩۞۩ در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 4:44 |