
دلـم بـرای کسـی تـنگ اسـت
که چشـمـهـای قـشـنگــش را
به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت
و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـد گـان می خـوانـد
دلـم بـرای کـسـی تـنگ اسـت
که هـمـچـو رود معـصـومی
دلـش بـرای دلـم می سـوخـت
و مهـربـانـی را
نـثـار مـن می کـرد
دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت
که تـا شمال تـریـن ِ شمال بـا من رفـت
و در جـنـوب تـریـن ِ جـنـوب بـا من بـود
کسی که بـی من مانـد
کسی که بـا من نیست
کسی . . .